حس میکنم تورو..
قطار سمت خدا ميرفت، همه مردم سوار شدند وقتى به بهشت رسيد، همه پياده شدند يادشان رفت، مقصد**خدا** بود

این روزهای من..

+ یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:49 توسط چشم عسلی

زندگی را با آجرهای ترک خورده هم که بسازی

 

ملاتت که جور باشد

ملاتت اگر ملات باشد 

از پسش برمی آیی

آدم هایی می بینم با آجر های ترک خورده ولی روبه جلو

با ملات

+ دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:53 توسط چشم عسلی

برای ثبت در تاریخ ؛ نمی دانم چقدر به آزادی نزدیک خواهیم شد هر چه هست بی صدا دستم را به نشان پیروزی بالا می برم .

+ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 12:1 توسط چشم عسلی
سلاااااام دوستان جااااان

من اومدم بعد مدتی

+ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ساعت 17:31 توسط چشم عسلی

داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر


داماد مَچَل : سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !


داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار ، فارغ التحصیل ، با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان ، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج ، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده


 داماد کَچَل : سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، درگیر ، پرکار ، پرخور ، همچنان پرشور ، نقل ونبات ، گوله نمک ، فوران احساسات ، راضی به رضای خدا ، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه ، قسمت هرکی بشه مبارک

+ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:4 توسط چشم عسلی
شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟!
شيخ بی درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و

مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و
گفت :سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند !!!
مريدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلی عيان ساز تا جان فدا کنيم .
شيخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتيم ،
دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه دارد ، من پوشه...
او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی...
او عينک آفتابی من عينک ته استکانی...
او بيمه زندگانی ، من بيمه خدمات درمانی ...
او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . .
سخن شيخ چون بدين جا رسيد مريدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی .

+ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:3 توسط چشم عسلی

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺩﺭ ﻫﺘﻞ ﺧﺎﺭﺟﯽ،
ﺷﺐ : ﺯﻥ ﯾﮏ ﻣﻮﺵ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ .
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﻮﺷﻮ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ .
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ !
مرد گفت : ﯾﻪ ﮐﺎﺭﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .
ﻣﺮﺩ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ : you know tom and
jerry?
ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ: of course
- ﻣﺮﺩ : jerry is here :)))))))

+ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:40 توسط چشم عسلی

آقا دیدین روی درو دیوار جاهای مهم میزنن: پارک = پنچری؟؟؟

 دیروز یه جا زده بود: پارک=
انفجار

 ملت اعصاب ندارن

+ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:36 توسط چشم عسلی

ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩم

ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﭼﻪ ﻣﺎﻫﯽ هستی ؟؟

ﻣﻦ : خرداد ^-^

ﺭﻓﺖ :|

ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ ؟

ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻟﯿﺎﻗﺘﺘﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ خرداد ! ^-^

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:51 توسط چشم عسلی

نشستم قلک دلمو شکوندم،تهش همش چند تا دلخوشی بود :))

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:49 توسط چشم عسلی