حس میکنم تورو..
قطار سمت خدا ميرفت، همه مردم سوار شدند وقتى به بهشت رسيد، همه پياده شدند يادشان رفت، مقصد**خدا** بود

برای ثبت در تاریخ ؛ نمی دانم چقدر به آزادی نزدیک خواهیم شد هر چه هست بی صدا دستم را به نشان پیروزی بالا می برم .

+ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 12:1 توسط چشم عسلی
سلاااااام دوستان جااااان

من اومدم بعد مدتی

+ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ساعت 17:31 توسط چشم عسلی

داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر


داماد مَچَل : سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !


داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار ، فارغ التحصیل ، با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان ، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج ، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده


 داماد کَچَل : سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، درگیر ، پرکار ، پرخور ، همچنان پرشور ، نقل ونبات ، گوله نمک ، فوران احساسات ، راضی به رضای خدا ، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه ، قسمت هرکی بشه مبارک

+ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:4 توسط چشم عسلی
شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟!
شيخ بی درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و

مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و
گفت :سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند !!!
مريدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلی عيان ساز تا جان فدا کنيم .
شيخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتيم ،
دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه دارد ، من پوشه...
او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی...
او عينک آفتابی من عينک ته استکانی...
او بيمه زندگانی ، من بيمه خدمات درمانی ...
او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . .
سخن شيخ چون بدين جا رسيد مريدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی .

+ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:3 توسط چشم عسلی

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺩﺭ ﻫﺘﻞ ﺧﺎﺭﺟﯽ،
ﺷﺐ : ﺯﻥ ﯾﮏ ﻣﻮﺵ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ .
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﻮﺷﻮ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ .
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ !
مرد گفت : ﯾﻪ ﮐﺎﺭﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .
ﻣﺮﺩ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ : you know tom and
jerry?
ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ: of course
- ﻣﺮﺩ : jerry is here :)))))))

+ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:40 توسط چشم عسلی

آقا دیدین روی درو دیوار جاهای مهم میزنن: پارک = پنچری؟؟؟

 دیروز یه جا زده بود: پارک=
انفجار

 ملت اعصاب ندارن

+ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:36 توسط چشم عسلی

ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩم

ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﭼﻪ ﻣﺎﻫﯽ هستی ؟؟

ﻣﻦ : خرداد ^-^

ﺭﻓﺖ :|

ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ ؟

ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻟﯿﺎﻗﺘﺘﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ خرداد ! ^-^

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:51 توسط چشم عسلی

نشستم قلک دلمو شکوندم،تهش همش چند تا دلخوشی بود :))

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:49 توسط چشم عسلی
یارو تو باشگاه یه ساعت پیدا میکنه میگه : این ساعت آبی زیمنس مال کیه ؟

یه آقایی میگه مال منه

غضنفر میگه نشونی شو بده. یارو میگه :آبی زیمنس !

میگه : دهه ! اینا رو که خودم گفتم داداش ! تو اصلا بگو ساعت چنده؟!

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:48 توسط چشم عسلی
تو هر زمینه ای خر شدیم ، به جز “خرپولی” !

+ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:24 توسط چشم عسلی